سلام.امیدوارم خوب باشید.از اونجایی که این وبلاگ به عشق عمو جون پورنگم درست کردم امروز میخوام یه خاطره از عمو گل براتون تعریف کنم. خاطره اولین باری که عمو پورنگ دیدم. وااااااااااای.چه روزی بود اون روز.
میخواستم بیام اهواز به خاله جونم سر بزنم.توی مهراباد روی نیمکت نشسته بودم منتظر.
یهو دیدم بچست که داره میدوه.از جیغاشون یه امیر محمد شنیدم .از یکی از اون بچه ها پرسیدم چه خبره.گفتش که امیر محمد که توی برنامه عمو پورنگ اونجاست.برگشتم پشت سرم نگاه کردم.یهو امیر محمد دیدم.ولی نمیدونستم عمو جوووووووونمم تو فرودگاهه.
دیدم صدای جیغ بچه ها بلند تر شد.بازم دوزاریم نیفتاد.دیدم یه دختره همینطور داره میدوه و میخوره زمین.اه از نهادش بلند شد و با صدای لرزان و چهره ایی رنگ پریده همینطور داد میزنه میگه بچه هااااااا بدوید عمو پورنگ.
واااااااااای.دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد.نمیدونید چه حالی داشتم.یه خانم جفتم نشسته بود ازش خواستم یه لحظه مواظب وسایل من باشه.تا من برم و برگردم.ولی نگفتم میخوام برم عمو پورنگ ببینم.وگرنه بهم میگفت دختر گنده خجالت بکش عمو پورنگ مال بچه هاست.گفتم می خوام برم یه چیزی بخرم بخورم.
قدمام سنگین شده بود.چشمام سیاهی می رفت.قلبم داشت از کار میفتاد.سیمام قاطی کرده بود.نفسم تو سینم حبس شده بود.
اونجا بود که دیگه هیچی نفهمیدم.نمیدونید همین ۱۰ دقیقه ایی که من عمو پورنگ دیدم چی به سرم اومد.هیچ چیزی رو نمیدیدم به جز عمو پورنگ.عمو پورنگ.عمو پورنگ.چقدر در ارزوی دیدنش بودم.همیشه وقتی برنامه عمو پورنگ میدیدم با خودم میگفتم خدایا یعنی میشه من یک بار فقط یک بار عمو جونم از نزدیک ببینم.برم پیشش.باهاش حرف بزنم.بهش بگم عمو جون دوست دارم.   
اه.اه.اه.ولی اون روز یعنی ۹/۶/۸۵ که من عمو پورنگ دیدم حتی نتونستم برم یه سلام خشک و خالی به عمو گلم بکنم.نتونستم برم چون تو شک بودم.چون زبونم نمی چرخید با عمو گلم حرف بزنم.تو شک بودم تا مدتها.
ولی اون روز یکی از بهترین روزای عمرم بود.
اون روز گذشت.ولی عمو جون بدون اینجا یه نفر هست که قلبش فقط به خاطره تو می تپه. 
|